گویند درگذشته دور در جنگلی...شیر حاکم جنگل بودو مشاور ارشدش روباه بود .خر هم نماینده ی حیوانات در دستگاه حاکم بود.با وجود ظلم سلطان و تایید خر و حیله روباه ،همه حیوانات، جنگل را رها کرده و فراری شدند،
وقتی ازنماز جماعت صبح برمی گشتم جماعتی را دیدم که بزور قصد سوارکردن گاو نری را در ماشین داشتند.گاو مقاومت می کرد حاضر نبود سوار ماشین بشود من رفتم دستی به پیشانی گاو کشیدم .گاو مطیع شد و سوار ماشین شد
پسربچه اي پرنده , زيبايي داشت. او به آن پرنده , بسيار دلبسته بود.حتي شبها هنگام خواب، قفس آن پرنده را كنار رختخوابش مي گذاشت و م ي خوابيد.اطرافيانش كه از اين همه عشق و وابستگي او به پرنده باخبر شدند، از پ
در زمان اشغال هند توسط بریتانیا، روزی افسر انگلیسی بدون هیچ دلیلی سیلی محکمی به یک شهروند هندی , زد. شهروند ساده هندی , چنان با مشت به روی افسر بریتانیایی زد که او از اثر شدت ضربه وارده به زمین افتاد...اف
رییس یک کارخانه بزرگ معاون شیرازی خود را احضار و به او می گوید:"روز دوشنبه، حدود ساعت 7 غروب، ستاره , دنباله دار هالی , دیده خواهد شد. نظر به اینکه چنین پدیده ای هر 78 سال یکبار تکرار می شود، به همه کارگر
يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند…يهو يه چراغ , جادو , روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ , ظاهر ميشه…جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو ب
کشیش , یک کلیسا بعد از یه مدت میبینه کسانی که میان پیشش برای اعتراف به گناهانشون،... معمولا خجالت میکشن و براشون سخته که به خیانتی که به همسرشون کردن اعتراف کنند،برای همین یه یکشنبه اعلام میکنه که از ا